چند روز پیش از کریسمس 2006 بود که یکی از دوستانم از ایران ایمیلی برایم فرستاده بود که فقط شامل چهار عکس بود. عکس اول کاملا سفید به نظر میرسید و سه عکس دیگر بچهای را نشان میداد که به شدت سوخته بود. از دیدن عکسها خیلی ناراحت شدم ولی نفهمیدم جریان چیست. چند وقت بعد ایمیل دیگری گرفتم از علی، دوستم در مونترال، که یک فایل تصویری فارسی همراهش بود. داستان دربارهی پسر 10 سالهای به نام عارف بود که در اثر حادثهی آتشسوزی، زمانی که 3 ساله بود، پدرش را از دست داده بود و خودش هم به شدت سوخته بود. بعد از 7 سال برای این بچه هیچ کاری نشده بود. با دیدن این داستان فکر کردم که این باید مربوط به همان ایمیلی باشد که چهار تا عکس داشت. وقتی دوباره آن ایمیل را دیدم، متوجه شدم که آن عکسی که فکر میکردم سفید بوده، در واقع همین متن فارسی بوده است. از دوستی که در ایران بود پرسیدم که آیا نویسندهی نامه را میشناسد. گفت که دورادور میشناسدش. اما همسرش را بهتر میشناسد.این گونه بود که با گرفتن ماجرا از دو راه متفاوت (علی در مونترال و رضا در تهران) به داستان اطمینان پیدا کردم.